Monday, January 11, 2010

بیوگرافی

ماه تولدم ماه شومی است ( فرزند ثور هستم - زاییده ی تنهایی و تاریکی-اردیبهشت ) من مرگ را خواهم بلعید آن زمان که احساسش کنم.
من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت شاید نورش را لایق من نمی دانست.....من عاشق شبم.....
قلب بی ترحمم تو را نمی شناسد.......احساس را نمی فهمم....
من اثیر جهانی بی دعوتم ...جهانی که مهمانی است برای دیگران....دیگرانی که همچنان که مرا میبوسند در ذهنشان طناب دارم را میبافند..... اثیر یک مهمانی که برایم نبوده است......... اثیر یک مهمانی که برایم نبوده است.
من رقصیدن بلد نیستم , یاد نخواهم گرفت , رقاص نیستم , من رجاله نیستم که بخواهم برای این دنیا یرقصم.
سر به دیوار بغض می کوبم و همواره چشمان خیسم را به رخ آسمان خواهم کشید.
عشق را نمی فهمم هرگز یک هرگز قاطع که عشق را بی معنی نشان می دهد

پاییز 1386

پی نوشت:از اونجایی که به فال و اینا اعتقادی ندارم,به این هم میگم بیوگرافی نه طالع بینی
پی نوشت:کامنت دونی رو بستم ولی به دلایلی بازش کردم باز

Saturday, January 9, 2010

The Stoning OF Soraya.M

میترسی؟...
از مرگ نه,اما از مردن,با سنگ.....دردش...

حالمو بهم ریخت این فیلم,به زور گیرش آورم,به زور تا آخرش دیدم,بار ها نگهش داشتم و با خودم کلنجار رفتم که ادامش رو ببینم یا نه,بار ها چشمامو خیس کرد و بار ها عصبیم کرد,بار ها موهای تنم سیخ شد,بار ها سردم شد,سردم شد,سردم شد....
چی بگم؟همین دیالوگ کافی نیست؟همین سیخ شدن موهای بدن من موقع تماشاش کافی نیست؟بگم چه قدر زجر کشیدم؟برای خودم؟نه به درک,برای اون دختر,برای مملکت,برای این قانون ها,برای این آدم ها...
دیدی وقتی شوهرش اومد بالا سرش چشماش رو باز کرد؟دیدی یه خونی تو چشماش بود؟دیدی وقتی پسراش بهش سنگ زدن؟دیدی وقتی باباش بهش سنگ زد؟
لعنت....

...

سیگار هایی که روشن و خاموش میشوند,تند و تند پشت سر هم....
موزیک که از دهان اسپیکر بی جان روی میز میریزند....
فنجان های خالی قهوه....
دفترچه های کثیف ,پر شده از نقاشی,شعر,اراجیف,هرچه که این حافظه ی ضعیف در خود نمی گنجاند...
کافه گردی های هفتگی,روزانه,...
گودو,داروگ,لورکا,شوکا,78....
هیچ نشود آنچه که باید شود....
و من,تنهای تنها.
مثل همیشه

Friday, January 8, 2010

شوخی

شوخی خوبه,خیلی خیلی خیلی خوبه.
شوخی خوبه,خیلی خیلی خیلی ولی به جاش.
شوخی خیلی خوبه ولی به جاش باید باشه و گرنه گه میکشه به همه چی و همه رو عاصی میکنه و اون وقت باید به دنبال راه حلی گشت که پاکش کرد یا تایم رو برگردوند به عقب.

Wednesday, January 6, 2010

20:30

الان یکی از آشنایان زنگ زد و گفت برو شبکه 20:30 منم بیکار,زدم شبکه ی 2.
یکی رو آورده بودن که میگفت تمام این عکس های عاشورا ساختگیه و عملی داشت نشون میداد که چه طوری دور بری میکنن(برش دادن عکس) و میگذارن روی یک عکس دیگر.
بعد من الان به تمام عکس های زندگی ام مشکوک شدم که یعنی همش فتوشاپیه؟یعنی عکس هایی که طرفداران ولایت هم وقتی میرن تظاهرات روی نت میگذارن تقلبیه؟آخه وقاحت(وقاهت؟) تا چه حد؟
من گیج شدم الان!!!!لطفا مرا روشن کنید.

لطفا لطفا لطفا لطفا از این پیشنهاد های *** ندهید دیگر که فان برنامه را نگاه کن,بگذارید سرمان به کتاب و ادبیاتمان باشد و بی خیال تلویزیون شویم.
متشکرم.

Monday, January 4, 2010

اتمحانات!

اَه! بعضی از این استادا چه قدر خودشون رو *** میکنن ها,میگه تا 21 ام باید بیاین سر کلاس,میگم آخه عزیز
من ما فقط برای کلاس چرت تو بیایم دانشگاه که چی بشه؟
میگه خب ناراحتی برو ترم بعد بیا
میگم اَه!

فکر کنم این ترم اصلا نرم سر امتحان فیزیک مکانیک!هیچی نفهمیدم ازش,یعنی سر کلاس نبودم اصلا که بخوام بفهمم!بسه دیگه آخه چه قدر کلاس میپیچونی؟

بدم امده از این دانشگاه لعنتی!فکر کنم افسردگی گرفتم اصلا,حال و حوصله ی هیچ کاری رو ندارم

Sunday, January 3, 2010

ترس

ترسیدم,پس کشیدم,ادامه نمی دم دیگه...من یه ترسوی عوضی ام...
اینو باید با خودم تکرار کنم
من یه ترسوی عوضی ام
من یه ترسوی عوضی ام
من یه ترسوی عوضی ام....
از یه شروع دوباره ترسیدم....